رفتیم تهران
هفته گذشته یکشنبه من و آبتین با همدیگه رفتیم تهران . آخه دندون آبتین عفونت کرده بود و باید می کشیدیمش . خلاصه من و آبتین هم روز یکشنبه 3/6/92 با هواپیما راهی تهران شدیم تا دکتر خودش دندونشو معاینه کنه. اول داستان هم از بازرسی فرودگاه شروع شد آخه آبتین ساعت دستش بسته بود و هر کاری کردن اجازه نمی داد دست به ساعتش بزنن و درش بیارن و تازه کلاه هم سرش بود و مسئولین محترم بازرسی هم گیر داده بودن که باید کلاهتو در بیاری . از اونا اصرار و از ابتین ...
خلاصه با شروع گریه آبتین همشون تسلیم شدن و مثل همیشه آبتین برنده شد.
اینم جایزه ای که تو هواپیما دادن بهش و آبتین برچشبها رو با دقت تمام سرجاشون چسبوند.
( تا وارد هواپیما شدیم یه مهماندار به آبتین گفت سلام جوجو ، که آبتین با جدیت تمام اخمهاشو تو هم کشید و گفت من جوجو نیستم .آبتینم ... به همین خاطر موقع خداحافظی همون خانم دوباره بهش گفت : خداحافظ جوجو و اخمهای آبتین .... )

روز دوشنبه صبح نوبت دکتر داشتیم . تشخیص دکتر خودش هم کشیدن دندون بود. اول یه ژل بیحس کننده و بعد یه آمپول . این اولین آمپول دندونی بود که آبتین می زد . البته چون دکترش خیلی وارده و سریع کار می کنه خیلی سریع دندونشو کشید و زیاد اذیت نشد. اما تا یک ساعت باند رو از دهنش در نمی اورد بیرون با کلی بازی باند رو دراوردم از دهنش . البته بعدش هم منتظر موندیم تا نوبت دکتر بعدیش بشه آخه برای جای واکسنش از دکتر فوق تخصص عفونت کودکان هم براش وقت گرفته بودم که خدا رو شکر بعد از معاینه گفت که مشکلی نداره.
بعد از دکتر رفتیم کتاب کودک و آبتین هم کلی خرید کرد و بعدش با هم رفتیم رستوران هانی و جوجه کباب... البته آبتین هم خیلی خوشش اومده بود از غذا و خوشگل غذاشو خورد
بعد از ظهر هم با خاله من ، شوهر خاله و ابوالفضل ( پسرخاله ) رفتیم پارک شهر. اولش پارک کودک بعد شهر بازی و بعدش هم رفتیم کلی پرنده دیدیم
به آبتین که خیلی خوش گذشت










در تمام این مدت ابولفضل با حوصله تمام پا به پای آّبتین باهاش بازی می کرد .
شاید بهمین خاطر بود که 2 روز پیش که از آبتین پرسیدم تو دنیا کی رو از همه بیشتر دوست داری گفت مامان نسیم و ابوالفضل
و روز دوشنبه هم با هواپیما برگشتیم خونمون.


رفتیم تهران
